وضوحدیکشنری فارسی به انگلیسیclarity, clearness, definiteness, lucidity, obviousness, perspicuity, specificity
وضوحلغتنامه دهخداوضوح . [ وُ ] (ع مص ) ضحة. روشن و پیدا و آشکار گردیدن کار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هویدا شدن و روشن شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
وضوح تعقیبیfollow focusواژههای مصوب فرهنگستانتغییر پیوستۀ وضوح تصویر به دلیل جابهجایی موضوع و/ یا دوربین
وضوح کمعمقshallow focusواژههای مصوب فرهنگستانروشی در فیلمبرداری که در آن فقط بخش محدودی از تصویر با وضوح کامل ضبط میشود
وضوح نرمsoft focusواژههای مصوب فرهنگستانجلوهای آگاهانه در فیلمبرداری که در آن برای ایجاد لطافت و نرمی، تصویر را اندکی ناواضح میسازند
وضوحکِشfocus puller 2واژههای مصوب فرهنگستانیکی از دستیاران فیلمبردار که وظیفۀ تنظیم وضوح تصویر را بر عهده دارد