وسخلغتنامه دهخداوسخ . [ وَ س َ ] (ع اِ) ریم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چرک . (اقرب الموارد). شوخ . (ناظم الاطباء) : فرزند من یتیم و سرافکنده گرد کوی جامه وسخ گرفته و در خ
وصخلغتنامه دهخداوصخ . [ وَ ص َ ] (ع اِ) ریم و چرک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لغتی است در وسخ . (ناظم الاطباء). وسخ است با ابدال . (از اقرب الموارد). || (اِمص )
وسخةلغتنامه دهخداوسخة. [ وَ س ِ خ َ ] (ع ص ) تأنیث وسخ : و اذا احتقن بطبیخه نفع من قروح الامعاء الوسخة. رجوع به وسخ شود.
وسخةلغتنامه دهخداوسخة. [ وَ س ِ خ َ ] (ع ص ) تأنیث وسخ : و اذا احتقن بطبیخه نفع من قروح الامعاء الوسخة. رجوع به وسخ شود.
يُکْشَفُ عَن سَاقٍفرهنگ واژگان قرآنشدت وسختي به نهايت ميرسد (تعبير کشف از ساق مثلي است براي افاده نهايت درجه شدت ، چون وقتي انسان به سختي دچار زلزله يا سيل يا گرفتاري ديگر ميشود ، دامن لباسش را ب