واخوردنلغتنامه دهخداواخوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) رد شدن . مردود شدن . (یادداشتهای مؤلف ). || یکه خوردن . متحیر شدن . (یادداشتهای مؤلف ). آگاه شدن و هوشیار گشتن در چیز
واخوردنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تکان خوردن از شنیدن یا دیدن چیزی که برخلاف انتظار؛ یکه خوردن.۲. از رواج افتادن.
واخوردهفرهنگ مترادف و متضاد۱. حیران، سرگشته، متحیر، هاجوواج ۲. دلزده، سرخورده، مایوس، نومید ۳. شکستخورده، مغلوب، ≠ امیدوار
واخوردهدیکشنری فارسی به انگلیسیbankrupt, beaten, dross, execrable, outcast, second-rate, shoddy, warmed-over
واخورانیدنلغتنامه دهخداواخورانیدن . [ خوَ / خ ُ دَ ] (مص مرکب ) متعدی واخوردن . (شعوری ). رجوع به واخوردن شود.
واخورانیدنلغتنامه دهخداواخورانیدن . [ خوَ / خ ُ دَ ] (مص مرکب ) متعدی واخوردن . (شعوری ). رجوع به واخوردن شود.
jibدیکشنری انگلیسی به فارسیجیب، دهان، لب زیرین، حرف، وقفه، ارواره، بادبان سه گوش جلو کشتی، واخوردن، نوسان کردن
واخوردهلغتنامه دهخداواخورده . [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) وامانده . ناامید. مأیوس . || متعجب . رجوع به واخوردن شود.
jibsدیکشنری انگلیسی به فارسیجیب، دهان، لب زیرین، حرف، وقفه، ارواره، بادبان سه گوش جلو کشتی، واخوردن، نوسان کردن
واخوردگیلغتنامه دهخداواخوردگی . [ خوَرْ / خُرْ دَ/ دِ ] (حامص مرکب ) حیرت . || سرخوردگی . واماندگی . || نومیدی . یأس . || رد شدن . || واپس زدگی . سرکوفتگی و آن اصطلاحی است از اصطلا