همساندیکشنری فارسی به انگلیسیalike, analog, analogous, congruent, duplicate, exact, identical, iso-, similar
همسانلغتنامه دهخداهمسان . [ هََ ] (ص مرکب ) هم سان . مساوی . (آنندراج ). مانند. همانند : گر کسی گوید که در گیتی کسی همسان اوست گر همه پیغمبری باشد، بود یافه درای . منوچهری .نگاری
همسانپوشانuniformed services staffواژههای مصوب فرهنگستانکارکنانی با لباسهای همسان که ارائة خدمات شخصی مهمانان مهمانخانه را به عهده دارند و شامل مهمانبَران و مسئول اطلاعات و مهمانبان (security) و جامهبر و خودروبان