هربلغتنامه دهخداهرب . [ هََ رَ ] (ع مص ) گریختن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ). فرار. (اقرب الموارد) : هرکه با تو بجنگ گشت دچاربا ظفر نزد او یکی است
هربلغتنامه دهخداهرب . [ هَُ ] (ع اِ) پیه تنک بالای شکنبه و روده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). چادر پیه . (یادداشت به خط مؤلف ). ثرب . رجوع به چادر پیه شود.
حربلغتنامه دهخداحرب . [ ح َ رَ ] (ع اِ) شکوفه ٔ خرما که از غنچه پدید آید. (منتهی الارب ). طلع. بهار خرما. و بعضی بکسر اول و فتح ثانی گفته اند.
حربلغتنامه دهخداحرب . [ ح َ ] (اِخ ) در کتاب الموطاء مالک نام وی آورده است . (الاصابه ج 1 قسم اول ص 334).
حربلغتنامه دهخداحرب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن حارث محاربی . ربیعبن زیاد از وی روایت دارد. بخاری درتاریخ او را یاد کرده . (الاصابه قسم اول ج 1 ص 334).
حربلغتنامه دهخداحرب . [ ح َ ] (اِخ ) (باب ...) محله ای به بغداد نزدیک قبر احمدبن حنبل . (معجم البلدان ).
هرباسبلغتنامه دهخداهرباسب . [ هََ ] (اِ) هر یک از سیارات را گویند که آن زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد. (برهان ). رجوع به هرباسپ شود.
هرباسپلغتنامه دهخداهرباسپ . [ هََ] (اِ) ستاره ٔ سیار بود. (جهانگیری ). در برهان جمع آن هرپاسبان (بای فارسی بعد از راء) آمده است . رجوع به هرباسب و نیز رجوع به حاشیه ٔ برهان چ معین
هربانلغتنامه دهخداهربان . [ هََ رَ ] (ع مص ) گریختن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شتافتن در راه رفتن . || دور شدن در زمین . || غرق شدن در کاری . (اقرب الموارد). || نیمه ٔ م