نیرنجلغتنامه دهخدانیرنج . [ رَ / ن َ رَ ] (معرب ، اِ) معرب نیرنگ است . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). افسونی مانند سحر. (منتهی الارب ). مکر. حیله .سحر. افسون . (رشیدی ) (برهان قا
نیرنگلغتنامه دهخدانیرنگ . [ رَ ] (اِ) رنگ باشد که نگارگران زنند . (لغت فرس اسدی ). || نقشه تصویر که به زکال بر کاغذ طرح کنند. (غیاث اللغات ). آنچه مرتبه ٔ اول نقاشان با انگشت و ز
نیرنگفرهنگ مترادف و متضادافسون، تزویر، تغابن، حقه، حقه، حیله، خدعه، دستان، دغا، ریو، شید، شیلهپیله، طلسم، فریب، فریب، فسون، فسوس، گول، مکر
قالشتانسلغتنامه دهخداقالشتانس . [ ل ِ ن ِ ] (اِخ ) از اهل نیرنج و طلسم و امثال آن . و زمان او قدیم است . او راست : کتاب الجامع فی النیر نجات و الخواص . (ابن الندیم ). فیلسوف و مورخ
سسه هندیلغتنامه دهخداسسه هندی . [ س َ س َ هَِ ] (اِخ ) نیرنجی . از قدماست و مذهب او در نیرنجات مذهب هند است . و او را کتابی است که در آن مسلک اصحاب توهم گرفته است . (ابن الندیم ).
اروسلغتنامه دهخدااروس . [ اُ ] (اِخ ) رومی . او راست کتابی در نیرنجات . (الفهرست ابن الندیم چ مصر ص 434). و شاید وی همان اریوس بن اصطفانوس بن بطلینس رومی از علمای عزائم باشد. (ا
حاتفیلغتنامه دهخداحاتفی . (اِخ ) نام کتابی است صابئین را و در آن امر رأس و عجائب نیرنجات و عُقَد و صور و غیر آن است . (ابن الندیم ).