نونوارلغتنامه دهخدانونوار. [ ن َ / نُو ن َ] (ص مرکب ) در تداول ، کسی که تهیدست بوده و سر و وضعی درست نداشته و بسبب اتفاقی یا انعام و بخشش کسی به نوائی رسیده و سر و وضع خود را تغیی
نونوارفرهنگ انتشارات معین(نُ. نَ) (ص مر.) (عا.) کسی که تازه به مالی رسیده و به آراستن سر و وضع ظاهر خود پرداخته باشد.
نوسوارلغتنامه دهخدانوسوار. [ ن َ / نُو س َ ] (ص مرکب ) آنکه تازه شروع به سواری کرده باشد. (آنندراج ) : همی نوسواریش پنداشتندچو خود از سر شاه برداشتند. فردوسی .دیگری دارد عنانت همچ
نوکوارهلغتنامه دهخدانوکواره . [ ن َ / نُو ک ِ رَ / رِ ] (ص ) رجوع به نوگفاره و نوگواره و نیز رجوع به برهان قاطع شود.
نوگوارهلغتنامه دهخدانوگواره . [ ن َ / نُو گ ُ رَ / رِ ] (ص ) هرزه گو. پرگوی . (از رشیدی ) (جهانگیری ) (برهان قاطع). بسیارگوی . (سروری ). نوگفاره . (از سروری ) (از برهان ).
نوجامهلغتنامه دهخدانوجامه . [ ن َ / نُو م َ / م ِ ] (ص مرکب ) که جامه ٔ نو پوشیده است . نونوار : باد نوجامه بخت او، وز اوجامه ٔ دشمنانْش خلقان باد.مسعودسعد.
نونوالغتنامه دهخدانونوا. [ ن َ / نُو ن َ ] (ص مرکب ) در تداول ، آنکه بنوی صاحب مالی شده . عامه آن را نونوار گویند. (یادداشت مؤلف ). تازه به نوا رسیده . رجوع به نونوار شود.
نوسوارلغتنامه دهخدانوسوار. [ ن َ / نُو س َ ] (ص مرکب ) آنکه تازه شروع به سواری کرده باشد. (آنندراج ) : همی نوسواریش پنداشتندچو خود از سر شاه برداشتند. فردوسی .دیگری دارد عنانت همچ