نوللغتنامه دهخدانول . (اِ) منقار مرغان .(رشیدی ) (از بحر الجواهر) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج ) (مؤیداللغات ) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نوک . نک . تک
نوللغتنامه دهخدانول . (اِخ ) گروهی از زنگیان . (منتهی الارب ).جنسی از سیاهان . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
نوللغتنامه دهخدانول . [ ن َ ] (ع اِ) رودبار روان . (منتهی الارب ). رودبار پر از آب . (ناظم الاطباء). وادی سایل . (اقرب الموارد) (متن اللغة). وادی روان . (ناظم الاطباء). || مزد
نُوَلِّهِفرهنگ واژگان قرآنپیش رویش قرار می دهیم ("نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّىٰ ":او را به همان سو که رو کرده واگذاريم)
نُوَلِّيفرهنگ واژگان قرآنمسلط و چيره مي کنيم - ولايت مي دهيم (کلمه ولي از ماده ولايت است ، و ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است ، مثلا ولي صغير يا مجنون يا سفيه ، کسي است که مال
نولةلغتنامه دهخدانولة.[ ل َ ] (ع اِ) دهش . عطیه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انعام . (ناظم الاطباء).
نولکواژهنامه آزادبه نوک و منقار پرنده نول می گویند . نولک از نول به معنای نوک است و برای nipple مناسب است