نمدزینلغتنامه دهخدانمدزین . [ ن َ م َ ] (اِ مرکب ) نمدی که زیر زین بر پشت اسب نهند. (غیاث اللغات ) (ازانجمن آرا) (جهانگیری ). نمدی باشد که بر پشت اسب نهند و زین را بر بالای آن گذا
نمدزینفرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِمر.) نمدی که بر پشت اسب و زیر زین افکنند. تکلتو و آدرم و آدرمه نیز گویند.
نمدینلغتنامه دهخدانمدین . [ ن َ م َ ] (ص نسبی ) از نمد. ساخته شده از نمد : و کلاهی نمدین بر سر داشت و پشمینه ای پوشیده و کلاسنگی در میان بسته . (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
نمدینهلغتنامه دهخدانمدینه . [ ن َ م َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کل تپه ٔ فیض اﷲبیگی در بخش مرکزی شهرستان سقز، در 38هزارگزی شمال شرقی سقز واقع است و 130 تن سکنه دارد. آب
نمدینهلغتنامه دهخدانمدینه . [ ن َ م َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) نمدین . چیزهای از نمد کرده . (یادداشت مؤلف ). نمدی .
ادرملغتنامه دهخداادرم . [ اَ رَ ] (اِ) نمدزین بود. (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ). نمدزین بود یعنی یرمه . (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ). نمدزین و آنرا آدرم و ادرمه نیز گویند. (جه
اذرملغتنامه دهخدااذرم . [ اَ رَ ] (اِ) نمدزین . (اسدی چ پاول هورن ) (فرهنگ اسدی نخجوانی ). رجوع به آدرم و اَدرَم شود.
آدرملغتنامه دهخداآدرم . [ رَ ] (اِ) نمدزین . آدرمه . آترمه . ادرمه . آشرمه : مرد را آکنده از گرد سواران چشم و گوش اسب را آغشته اندر خون مردم آدرم . مختاری غزنوی .دو پهلوی من از
یونفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نمدزین.۲. غاشیه؛ روپوش: ◻︎ از فتح و ظفر بینم بر نیزۀ تو عقد / وز فرّ و هنر بینم بر دیزۀ تو یون (عنصری: ۳۴۳).۳. پول خُرد.