نقیعلغتنامه دهخدانقیع. [ ن َ ] (ع ص ، اِ) آب ایستاده ٔخوشگوار و آب شیرین خنک ، یا آب نه شور و نه خوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آب عذب سرد و گفته اند آب مشروب . (از اقرب الموا
نقیعفرهنگ انتشارات معین(نَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - چاه بسیار آب . 2 - آب ایستاده . 3 - آب سرد و گوارا. 4 - آب میوة خشک که آن را خیسانیده باشند. 5 - شیر خالص . 6 - ماست . 7 - بانگ و فریاد.
نقیالغتنامه دهخدانقیا. [ ن َ ] (اِخ )اصفهانی ، مشهور به دنگی .از شاعران و لطیفه گویان قرن یازدهم است . او راست :نگاری را که دل درپرده ٔ جان داشت مستورش چه سان نزدیک غیری می توان
نقیعةلغتنامه دهخدانقیعة. [ ن َ ع َ ] (ع اِ) نام ضیافت قدوم سفر. (غیاث اللغات از صراح و شرح نصاب ). مهمانی مسافر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مهمانی بازآمدن از سفر.
قاع النقیعلغتنامه دهخداقاع النقیع. [ عُن ْ ن َ ] (اِخ ) نام موضعی است در دیار سُلَیم که گروهی از شاعران در شعرهای خود از آن یاد کرده اند. (معجم البلدان ج 7 ص 15).
نقیعةلغتنامه دهخدانقیعة. [ ن َ ع َ ] (ع اِ) نام ضیافت قدوم سفر. (غیاث اللغات از صراح و شرح نصاب ). مهمانی مسافر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مهمانی بازآمدن از سفر.
قاع النقیعلغتنامه دهخداقاع النقیع. [ عُن ْ ن َ ] (اِخ ) نام موضعی است در دیار سُلَیم که گروهی از شاعران در شعرهای خود از آن یاد کرده اند. (معجم البلدان ج 7 ص 15).
بکرةلغتنامه دهخدابکرة. [ ب َ رَ ] (اِخ ) ابوبکرة نقیع، صحابی بود که پدرش حارث یا مسروح نام داشت و او چون در روز طایف از قلعه برچرخ آویخته بزیر آمد آن حضرت صلی اﷲ علیه وآله او را
انقعةلغتنامه دهخداانقعة. [ اَ ق ِ ع َ ] (ع اِ) ج ِ نقیع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به نقیع شود.