نقیضلغتنامه دهخدانقیض . [ ن َ ] (ع اِ) باشگونه ٔ چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (صراح ). مخالف . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). نامانند. (زمخشری ). ناهمتا. (دها
نقیذلغتنامه دهخدانقیذ. [ ن َ ] (ع ص ، اِ) آنچه از دست خصم رهانیده باشند. (از اقرب الموارد). رجوع به نقیذة شود.
نقيضدیکشنری عربی به فارسیکلمه ء متضاد , ضد و نقيض , متضاد , روبرو , مقابل , ضد , وارونه , از روبرو , عکس قضيه
نقیضهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) نوشتهای که به قصد مقابله یا رد نوشتهای دیگر بهوجود بیاید.۲. [قدیمی] آنچه مخالف و مناقض چیز دیگر باشد.
نقیضةلغتنامه دهخدانقیضة. [ ن َ ض َ ] (ع اِ) مؤنث ِ نقیض . رجوع به نقیض شود. || راه در کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء)(از اقرب الموارد). || باشگونه جواب گفتن شعر ک
نقیضه کردنلغتنامه دهخدانقیضه کردن . [ ن َ ض َ / ض ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شعر کسی را جواب گفتن . رجوع به نقیضة شود.