نظربازیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نگریستن به چهرۀ زیبارویان؛ عمل نظرباز؛ چشمچرانی.۲. نگاه کردن عاشق و معشوق به هم: ◻︎ کمال دلبری وحسن در نظربازی است / به شیوۀ نظر از نادران دوران باش (حافظ:
نظربازیلغتنامه دهخدانظربازی . [ن َ ظَ ] (حامص مرکب ) به خوبان نگاه کردن . چشم چرانی .تماشای خوبان و زیبارویان . عمل نظرباز : درمقامات طریقت هر کجا کردیم سیرعافیت را با نظربازی فراق
نظربازلغتنامه دهخدانظرباز. [ ن َ ظَ ] (نف مرکب ) چشم چران . آنکه عادت به نظر کردن خوبان دارد. آنکه دیدن روی های خوب دوست دارد. (یادداشت مؤلف ) : عاشق و رند و نظربازم و می گویم فا
نظربازفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) 1 - کسی که به نگریستن به چهرة زیبارویان عادت دارد. 2 - شعبده باز.
نظر باختنلغتنامه دهخدانظر باختن . [ ن َ ظَ ت َ ] (مص مرکب ) نظربازی کردن . چشم چرانی کردن . تماشای زیبائی ها کردن : کس عیب نظر باختن ما نکندزیرا که نظر داعی تنها نکند. سعدی .صوفی نظر
چشم چرانی کردنلغتنامه دهخداچشم چرانی کردن . [ چ َ / چ ِ چ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نظربازی کردن . بتماشای خوبرویان در مجالس و معابر مشغول شدن . چشم چراندن .
لاسیدنلغتنامه دهخدالاسیدن . [ دَ ] (مص ) لاس زدن . نظربازی کردن . دست بازی کردن . || ملاعبه با منظور.