مواعظلغتنامه دهخدامواعظ. [ م َ ع ِ ] (ع اِ) ج ِ موعظه . پندها و نصیحتها و موعظه ها. (ناظم الاطباء). پندها و نصیحتها. (غیاث ) (آنندراج ) : این کتاب کلیله و دمنه فراهم آورده ٔ علما
مواعزلغتنامه دهخدامواعز. [ م َ ع ِ ] (ع اِ) ج ِ ماعز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ج ِ ماعزة، به معنی بز ماده . (آنندراج ). رجوع به ماعز و ماعزة شود.
مواظباًلغتنامه دهخدامواظباً. [ م ُ ظِ بَن ْ ] (ع ق ) دایماً و علی الدوام و همیشه و همواره و پیوسته . (ناظم الاطباء). مشرفاً. مراقباً. و رجوع به مواظب شود.
مَوْعِظَةِفرهنگ واژگان قرآناندرز - موعظه - نصيحت - پند (از ماده وعظ به معناي بازداشتن و منع کردن کسي از کاري همراه با ترسانيدن . و نيز وعظ به معناي تذکر دادن است به انجام عملي خير ، به بي
مواظبتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاسداری، توجه، حراست، محارست، محافظت، مراعات، مراقبت، نگهبانی، نگهداری ۲. پاییدن، نگهبانی کردن، مراقبت کردن
مواظبت کردنفرهنگ مترادف و متضادحراست کردن، مراقبت کردن، نگهبانی کردن، پاسداری کردن، پاییدن، حفاظت کردن
زَّبُورِفرهنگ واژگان قرآنکتابي که مشتمل بر حکمتها و مواعظ باشد (در قرآن به کتاب حضرت داوود علي نبينا وعليه السلام اطلاق شده و زبور مشتمل بر پيشگوييها و حمد و تمجيد و دعا بوده است )
زُبُرِفرهنگ واژگان قرآنکتابها - جمع زبور و زبور به معناي زبور به معناي کتابي است که مشتمل بر حکمتها و مواعظ باشد
ارویلغتنامه دهخدااروی . [ ] (اِخ ) ابن الندیم در فصل اسماء الکتب المؤلفة فی المواعظ و الاَّداب و الحکم للفرس و الروم آرد: کتاب اروی و ذکر دیرها و ما تکلمت به من الحکمة. (الفهرس
اطواق الذهبلغتنامه دهخدااطواق الذهب . [ اَطْ قُذْ ذَ هََ ] (اِخ ) نام کتابی است اززمخشری در مواعظ و خطب . رجوع به اعلام المنجد شود.
کفرناحوملغتنامه دهخداکفرناحوم . [ ک َ رِ ] (اِخ ) موطن مسیح و محل برخی از معجزات و خوارق عادت و مواعظ وی . (از قاموس کتاب مقدس ). روستای ناحوم . و رجوع به ناحوم شود.