مهیمنلغتنامه دهخدامهیمن . [ م ُ هََ م ِ ] (ع ص ) ایمن کننده از خوف . آنکه ایمن کند دیگری را از ترس و بیم . (منتهی الارب ). همان مؤمن است که همزه ٔ اولی قلب به هاء و همزه ٔ ثانیه
مهیمنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از نامهای باریتعالی.۲. [قدیمی] ایمنکننده.۳. [قدیمی] گواهِ صادق.۴. [قدیمی] نگهبان.
مهیمنیواژهنامه آزادایمنکننده , گواهصادق , نگاهبان , ویکیازنامهایباریتعالی 1- ( صفت) ایمن کننده از خوف . 2 - گواه صادق . 3 - یکی از اسمائ خدای تعالی . توضیح متکلمان صفت فوق را
بیهدگیلغتنامه دهخدابیهدگی . [ هَُ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) مخفف بیهودگی . حالت و چگونگی بیهوده . یاوگی . بطلان . عدم حقانیت : گرْش نبودم بکار بیهدگی کردبیهدگی ناید از مهیمن قهار.ناص
حارسفرهنگ مترادف و متضادپاسبان، پاسدار، حافظ، حامی، مدافع، مراقب، مستحفظ، مهیمن، نگاهبان، محافظ، نگاهدار، نگهبان
مراقبفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاسدار، حارس، دیدهبان، دیدهور، گماشته، محافظ، مستحفظ، مهیمن، نگاهبان، نگاهدار، نگهبان ۲. آگاه، گوشبزنگ، مترصد، متوجه، ملتفت، منتظر، مواظب، ناظر ۳. رقیب