منهیلغتنامه دهخدامنهی . [ م َ هی ی ] (ع ص ) نهی کرده شده و منعکرده شده . (غیاث ). نهی کرده شده و بازداشته شده . ج ، مناهی . (ناظم الاطباء).- منهی عنه ؛ چیزی که از آن نهی کرده ا
منهیلغتنامه دهخدامنهی . [ م ُ ] (اِخ ) میر... از اهل زواره تابع اردستان و شاگرد حاتم کاشی است . شاعری است بسیار بلندپرواز و بی حیا و گویا از استادش فقط این اوصاف بد را توانسته ا
منهیاتلغتنامه دهخدامنهیات . [ م َ هی یا ] (ع ص ، اِ) افعال بد که کردن آنها در شرع منع شده . (آنندراج ) (غیاث ). چیزهای نهی کرده شده و خلاف شرع و ناروا. (ناظم الاطباء).
منهیهلغتنامه دهخدامنهیه . [ م َ هی ی َ / ی ِ ] (از ع ، ص ) چیزهای نهی کرده شده و منع کرده شده . (ناظم الاطباء). نهیة. تأنیث منهی . (یادداشت مرحوم دهخدا).
منهیةلغتنامه دهخدامنهیة. [ م َ هی ی َ ] (ع ص ) مؤنث منهی . ج ، مناهی . (ناظم الاطباء). رجوع به مدخل بعد شود.
منهیهلغتنامه دهخدامنهیه . [ م َ هی ی َ / ی ِ ] (از ع ، ص ) چیزهای نهی کرده شده و منع کرده شده . (ناظم الاطباء). نهیة. تأنیث منهی . (یادداشت مرحوم دهخدا).
منهیةلغتنامه دهخدامنهیة. [ م َ هی ی َ ] (ع ص ) مؤنث منهی . ج ، مناهی . (ناظم الاطباء). رجوع به مدخل بعد شود.
منهیاتلغتنامه دهخدامنهیات . [ م َ هی یا ] (ع ص ، اِ) افعال بد که کردن آنها در شرع منع شده . (آنندراج ) (غیاث ). چیزهای نهی کرده شده و خلاف شرع و ناروا. (ناظم الاطباء).