مقارنفرهنگ انتشارات معین(مُ رِ) [ ع . ] 1 - (اِفا.) رفیق و قرین شونده . 2 - (ص .) نزدیک . 3 - پیوسته ، متصل .
مقارندیکشنری عربی به فارسیقياس پذير , قابل مقايسه , تطبيقي , مقايسه اي , نسبي , تفضيلي (بطور اسم) , درجه تفضيلي , صفت تفضيلي
مقارنتفرهنگ انتشارات معین(مُ رَ نَ) [ ع . مقارنة ] (مص ل .) 1 - به هم نزدیک شدن . 2 - اجتماع دو ستاره در یک برج .
مقارنةدیکشنری عربی به فارسیمقايسه کردن , برابرکردن , باهم سنجيدن , مقايسه , تطبيق , سنجش , برابري , تشبيه , تباين , کنتراست