25 فرهنگ

1684 مدخل


مقارن

moqāren

۱. با هم پیوسته.
۲. [قدیمی] نزدیک.
۳. [قدیمی] همراه؛ همدم.

همزمان، هم هنگام

۱. حالتتقارن، همزمان
۲. پیوسته، متصل
۳. قرین، نزدیک، همدم، یار

coeval, concomitant, concurrent, contemporaneous, simultaneous