معززلغتنامه دهخدامعزز. [ م ُ ع َزْ زَ ] (ع ص ) توانا کرده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعزیز شود. || ارجمند گردانیده شده .(ناظم الاطباء) (
معضضلغتنامه دهخدامعضض . [ م ُ ع َض ْ ض َ ] (ع ص ) خر که دیگر خران گزیده باشند او را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
دست بالالغتنامه دهخدادست بالا. [ دَ ] (ص مرکب ) غالب و معزز. (غیاث ). کنایه از غالب و مسلط. (آنندراج ). غالب و مظفر و فیروز. (ناظم الاطباء). برتر : دست بالاست کار تو که فلک زیر پایت
بیدلغتنامه دهخدابید. (اِخ ) ملقب به ونرابیلیس (بمعنی معزز، محترم ). متولد 673 و متوفای 735م . مورخ انگلیسی و عالم الهیات از راهبان بندیکتی و احتمالاً در عصر خود داناترین مردم ا