معاشرلغتنامه دهخدامعاشر. [ م َ ش ِ ] (ع اِ) ج ِ مَعْشَر. (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). گروههای دوستان و به معنی مطلق گروه نیز آمده و این جمعمعشر
معاشرلغتنامه دهخدامعاشر. [ م ُ ش ِ ] (ع ص ) با کسی زندگانی کننده یعنی هم صحبت و رفیق . (آنندراج ) (غیاث ).یار و رفیق و دوست و همدم و دوست مصاحب و هم سفره و هم خوراک . ج ، معاشران
معاشرفرهنگ انتشارات معین(مُ ش ) [ ع . ] 1 - (اِفا.) با کسی زندگی کننده . 2 - (ص .) همدم ، یار، هم نشین .
implicatingدیکشنری انگلیسی به فارسیمعاشرت، گرفتار کردن، دلالت کردن بر، مشمول کردن، بهم پیچیدن، مستلزم بودن