مسمومفرهنگ مترادف و متضاد۱. زهرآلود، زهردار، زهرآگین، زهری، سمآلود، سمی ۲. زهرخورده، سمخورده ۳. چیزخور ۴. مشوب ۵. زیانبار
مسموملغتنامه دهخدامسموم . [ م َ ] (ع ص ) کشته شده به زهر. (ناظم الاطباء) (غیاث ). زهرداده شده . (از منتهی الارب ). زهرداده . (دهار). زهرخورانیده . || زهرخورده . (ناظم الاطباء). ز
مثموملغتنامه دهخدامثموم . [ م َ ] (ع ص ) بیت مثموم ؛ خانه ٔ پوشیده از گیاه یز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خانه ٔ پوشیده شده از گیاه یز که بتازی ثُمام گویند. (ناظم الاطباء)