مستهلکفرهنگ مترادف و متضاد۱. نیستشده، نحوشده، نابود، نابودشده، نابودگردیده، معدوم، ازمیانرفته ۲. پرداختتدریجی دین
مستهلکلغتنامه دهخدامستهلک . [ م ُ ت َ ل َ ] (ع ص ) معدوم و نیست و نابود شده . هلاک و نابود شده . (از اقرب الموارد). هلاک شونده . (غیاث ). || مالی که مصرف شده و تمام شده باشد. (آنن
مستهلکلغتنامه دهخدامستهلک . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) هلاک کننده و مهلک . || مصرف کننده و تمام کننده مالی را. || کوشنده در کاری با شتاب . (از اقرب الموارد). و رجوع به استهلاک شود.
مستحلکلغتنامه دهخدامستحلک . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحلاک . سخت سیاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استحلاک شود.
مستهلک شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. نیست شدن، نابود شدن، محو شدن، ازمیان رفتن، هلاک شدن، معدوم شدن ۲. به تدریج دین اداشدن، تادیه شدن (تدریجی قرض) ۳. فرسودهشدن ۴. مستحیل شدن
amortizingدیکشنری انگلیسی به فارسیاز بین بردن، مستهلک کردن، بی حس کردن، کشتن، بدیگری واگذار کردن، وقف کردن