مستضعففرهنگ مترادف و متضاد۱. ضعیف، محروم ≠ مستکبر ۲. ضعیفنگهداشتهشده ۳. فقیر، تنگدست، بینوا، بیبضاعت ۴. ناتوان، درمانده
مستضعفلغتنامه دهخدامستضعف . [ م ُ ت َ ع َ ](ع ص ) نعت مفعولی از استضعاف . ضعیف شمرده شده . (اقرب الموارد). ضعیف داشته . حقیرداشته . ناتوان شمرده شده . سست پنداشته . ناتوان یافته ش
مستضعفلغتنامه دهخدامستضعف . [ م ُ ت َ ع ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استضعاف . ضعیف شمرنده . (اقرب الموارد). رجوع به استضعاف شود.
مستضعففرهنگ انتشارات معین(مُ تَ عَ) [ ع . ] (اِمف .) ضعیف شمرده شده ، سست وناتوان ، تنگدست ، بی - بضاعت ، فقیر.
مُّسْتَضْعَفُونَفرهنگ واژگان قرآنضعیف شمرده شدگان (استضعاف به معناي ضعيف شمردن و توهين و بي اعتنائي به امر چيزي است)
مُسْتَضْعَفِينَفرهنگ واژگان قرآنضعیف شمرده شدگان (استضعاف به معناي ضعيف شمردن و توهين و بي اعتنائي به امر چيزي است)
مستضعفینلغتنامه دهخدامستضعفین . [ م ُت َ ع َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستضعف (در حال نصبی و جری ). ناتوانان . ناتوان شمرده شدگان : و مالکم لاتقاتلون فی سبیل اﷲ و المستضعفین من الرجال و النس
مستضعفینلغتنامه دهخدامستضعفین . [ م ُت َ ع َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستضعف (در حال نصبی و جری ). ناتوانان . ناتوان شمرده شدگان : و مالکم لاتقاتلون فی سبیل اﷲ و المستضعفین من الرجال و النس