مستدعیلغتنامه دهخدامستدعی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستدع . نعت فاعلی از استدعاء. درخواست کننده . (غیاث ) (آنندراج ). آنکه خواهش کند. خواهشمند. طلب کننده . خواهنده . خواستار.- مستدعی ت
مستدعیلغتنامه دهخدامستدعی . [ م ُ ت َ عا ] (ع ص ) نعت مفعولی از استدعاء. آنچه خواهش شده . درخواست شده . خواسته شده . استدعاشده . رجوع به استدعاء شود.- مستدعی علیه تمییز ؛ فرجام خو
مستدعیاتلغتنامه دهخدامستدعیات . [ م ُ ت َ ع َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستدعیة. عرایض و چیزهای درخواست شده و استدعاشده . (ناظم الاطباء). تقاضاها. درخواستها : عرض مطالب مستدعیات اکثر صاحب جم
مستدعیةلغتنامه دهخدامستدعیة. [ م ُ ت َ ع َ ی َ ] (ع ص ) مستدعاة. تأنیث مستدعی . رجوع به مستدعی و استدعاء شود.
مستدعیاتلغتنامه دهخدامستدعیات . [ م ُ ت َ ع َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستدعیة. عرایض و چیزهای درخواست شده و استدعاشده . (ناظم الاطباء). تقاضاها. درخواستها : عرض مطالب مستدعیات اکثر صاحب جم
مستدعیةلغتنامه دهخدامستدعیة. [ م ُ ت َ ع َ ی َ ] (ع ص ) مستدعاة. تأنیث مستدعی . رجوع به مستدعی و استدعاء شود.
مستدعاةلغتنامه دهخدامستدعاة.[ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستدعیة. مؤنث مستدعی که نعت مفعولی است از استدعاء. رجوع به مستدعی و استدعاء شود.
تقاضا کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مستدعی بودن، خواهش کردن، درخواست کردن، متمنی بودن ۲. مقتضی بودن، ایجاب کردن، اقتضا کردن
خواهشمندلغتنامه دهخداخواهشمند. [ خوا / خا هَِ م َ ] (ص مرکب ) مستدعی . ملتِمس . طالب . (یادداشت بخط مؤلف ). متقاضی . || آرزومند. مشتاق . (ناظم الاطباء).