مستحبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فقه) عملی که بهجا آوردنش ثواب داشته باشد و ترک آن گناه و عقاب نداشته باشد.۲. [قدیمی] دوستداشتنی؛ نیکو و پسندیده؛ دوست داشتهشده.
مستحبلغتنامه دهخدامستحب . [ م ُ ت َ ح ِب ب ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحباب . دوست دارنده و مهربان ودارای محبت . (ناظم الاطباء). رجوع به استحباب شود.
مستحبلغتنامه دهخدامستحب . [ م ُ ت َ ح َب ب ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استحباب . دوست داشته شده . (آنندراج ) (اقرب الموارد). || پسندیده شده . (ناظم الاطباء). مستحسن . (اقرب الموا
مستحبفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ حَ بّ) [ ع - فا. ] (اِمف .) کاری که انجام دادن آن بهتر از ترک آن باشد.
مستحباتلغتنامه دهخدامستحبات . [ م ُ ت َ ح َب ْ با ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستحبة. مقابل مکروهات و واجبات . کارهای پسندیده . کارهایی که فعل آنها بهتر از ترکشان باشد. رجوع به مستحب شود.
مستحبةلغتنامه دهخدامستحبة. [ م ُ ت َ ح َب ْ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مستحب . نعت مفعولی است از مصدر استحباب . رجوع به استحباب و مستحب شود.
مستأبطلغتنامه دهخدامستأبط. [ م ُ ت َءْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیباط. رجوع به استئباط و استیباط شود. کننده ٔ مغاک تنگ دهن فراخ شکم . (منتهی الارب ). کسی که حفره ای بکند
مستحباتلغتنامه دهخدامستحبات . [ م ُ ت َ ح َب ْ با ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستحبة. مقابل مکروهات و واجبات . کارهای پسندیده . کارهایی که فعل آنها بهتر از ترکشان باشد. رجوع به مستحب شود.
مستحبةلغتنامه دهخدامستحبة. [ م ُ ت َ ح َب ْ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مستحب . نعت مفعولی است از مصدر استحباب . رجوع به استحباب و مستحب شود.
استبراءواژهنامه آزاداستبراء عمل مستحبی است که مردان، بعد از بیرون آمدن بول (ادرار)، برای اینکه یقین کنند بول در مجرا نمانده است انجام میدهند. به رساله توضیح المسائل مراجعه شود.
نافلهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱.نماز مستحبی که پس از نماز واجب خوانده میشود.۲. عبادتی که واجب نباشد؛ عبادت غیر واجب.۳. [قدیمی] عطیه؛ بخشش.۴. [قدیمی] غنیمت.