مربوبلغتنامه دهخدامربوب . [ م َ ] (ع ص ، اِ) بنده . مملوک . پرورده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مخلوق . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مملوک . زیردست . (از متن اللغة).
محبوبفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانان، حبیب، دلارام، دلبر، دلدار، دلربا، دلنواز، دوست، شاهد، مطلوب، معشوق، نگار، یار ۲. دوستداشتنی ≠ منفور ۳. وجیه المله
محبوبهفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانانه، دلارام، دلبر، دلبند، دلدار، دلستان، دوست، سوگلی، معشوقه، یار ۲. گل محبوبه، گل شب
محبوبدیکشنری فارسی به انگلیسیbeloved, darling, favorite, desirable, fair-haired, favored, pet, popular, truelove, valentine
اقتسارواژهنامه آزادبه زور و جبر روی داده. برای مثال، مربوبون اقتسارا یعنی بندگان خدا با جبر خداوند و بدون آنکه خود اختیاری داشته باشند آفریده شده اند
بندهفرهنگ مترادف و متضاد۱. عبد، عبید، مربوب، مملوک ≠ آزاد، آزاده، حر ۲. آفریده، مخلوق ۳. چاکر، خادم، خدمتکار، خدمتگزار، غلام، گماشته، مستخدم، نوکر ۴. اسیر، برده، زرخرید ≠ آزاد، آزاده،
اترفلغتنامه دهخدااترف . [ اَ رَ ] (ع ص ) آنکه در میانه ٔ لب برین تندی دارد. || (ن تف ) مرفّه تر. برفاه تر.- امثال :اترف من ربیب نعمة ؛ الترفة النعمة والربیب المربوب ، یضرب للمن
غسنلغتنامه دهخداغسن . [ غ ُ س َ ] (ع اِ) ج ِ غُسنَة و غُسناة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).عدی بن زید گوید : و احور العین مربوب له غسن مقلد من خیار الدر تقصاراً.(
مملوکلغتنامه دهخدامملوک . [ م َ ] (ع ص ، اِ) بنده و ملک کرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بنده . (غیاث اللغات ). بنده ٔ درم خریده . (دهار). غلام . برده . مولی . زر