محاکماتلغتنامه دهخدامحاکمات . [ م ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ محاکمه ، بمعنی رفع نمودن خصومت . (غیاث ) (آنندراج ). دیوان عدالت . (ناظم الاطباء).
اصول محاکماتلغتنامه دهخدااصول محاکمات . [ اُ ل ِ م ُ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آیین دادرسی . (لغات فرهنگستان ).
مُحْکَمَاتٌفرهنگ واژگان قرآنمحکمها (محكمات آياتي از قرآن هستند كه درك مقصود آنها نياز به آيات ديگر ندارد و لذا مستقلاً مي توان به آن آيه عمل نمود اما متشابهات آياتي هستند كه درك مقصود اصلي
محاکاتلغتنامه دهخدامحاکات . [ م ُ ] (ع اِ) (در اصطلاح منطق ) شعر. رجوع به «شعر» شود. (اساس الاقتباس ص 591).
اصول محاکماتلغتنامه دهخدااصول محاکمات . [ اُ ل ِ م ُ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آیین دادرسی . (لغات فرهنگستان ).
آیین دادرسیلغتنامه دهخداآیین دادرسی . [ ن ِ رَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اصول محاکمات . (فرهنگستان ).
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسعد یمانی تستری ، ملقب به بدرالدین . او راست : محاکمات بر اشارات و حل عقدمطالعالافوار. (فوت 707 هَ . ق .) (از کشف الظنون ).
دادرسیلغتنامه دهخدادادرسی . [ رَ / رِ ] (حامص مرکب ) عمل دادرس . قضاء. || محاکمه .- دیوان دادرسی دارائی ؛ دیوان محاکمات مالیه .
دیوان بیگیلغتنامه دهخدادیوان بیگی . [ دی ب ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) (از: دیوان + بیگ + ی نسبت )منصب دار حکومت و رئیس محاکمات شهر. (ناظم الاطباء). یکی از هفت عضو جانقی دوره ٔ صفویه به ا