محاکملغتنامه دهخدامحاکم . [ م َ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ محکمة. (یادداشت مرحوم دهخدا). دادگاهها. رجوع به محکمه شود.- محاکم جزائی . رجوع به محکمه ٔ جزائی شود.- محاکم شرع ؛ محاضر شرع . ر
محاکمه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دادگاهی کردن، رسیدگی کردن (به اتهام)، دادرسی کردن ۲. استنطاق کردن، به استنطاقکشیدن