محامدلغتنامه دهخدامحامد. [ م َ م ِ ] (ع اِ) ج ِ محمدة. (دهار) (ناظم الاطباء). به معنی کردارهای نیک و ستایشها. (ناظم الاطباء). ستایشها و خصلتهای نیک و این جمع محمدت است . (غیاث ):
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن ... رجوع به ابوبکر محمدبن حسن و ابوبکر زبیدی محمدبن حسن و محمدبن حسن بن عبداﷲ و الاعلام زرکلی ج 3 ص 883 شود.
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن ... رجوع به ابوبکر نقاش محمدبن حسن ... و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 298-299 و الاعلام زرکلی ج 3 ص 883 شود.
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن ... رجوع به ابوجعفر طوسی محمدبن حسن ... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 884 شود.
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن ... رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن حسن ... استرآبادی معروف به ختنی فقیه شافعی و وفیات الاعیان ج 4 ص 203 شود.
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن ... رجوع به ابوعلی حاتمی محمدبن حسن بن مظفر... ومحمدبن حسن بن مظفر... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 883 شود.
مرثیه گویلغتنامه دهخدامرثیه گوی . [ م َ ی َ / ی ِ ] (نف مرکب ) که در عزای مرده ای شعر سراید و ذکر محامد و محاسن او کند و بر مرگش تأسف خورد : روحی به خبر مرثیه گوی من شدبگریست از آنک
ذمائملغتنامه دهخداذمائم . [ ذَ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ذمیمة : ملک را طرفی از ذمائم اخلاق او به قرائن معلوم شد. (گلستان ). به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاق به محامد مبد