مباراتفرهنگ مترادف و متضاد۱. از هم بیزار شدن، از یکدیگر بری شدن ۲. طلاق (به سبب کراهتزوجین از یکدیگر)
مباراتلغتنامه دهخدامبارات . [ م ُ ] (ع مص ) برابری و نبرد کردن با کسی در کاری . همچشمی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پلنگ کبر او که با شیر فلک مبارات می کرد بر دست روباه مکر و خ
مباراتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فقه، حقوق) نوعی طلاق به علت از هم بیزار شدن زن و مرد.۲. [قدیمی] ادعای برابری نمودن.
مبالاتفرهنگ مترادف و متضاد۱. توجه، دقت ۲. احتیاط، پروا ۳. اندیشیدن، فکر کردن ۴. التفات کردن، توجه کردن، مداقه ۵. باک داشتن، ترسیدن ۶. اهتمام ورزیدن
مبارافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= مبارات: ◻︎ گر دَمِ خُلع و مبارا میرود / بد مبین ذکر بخارا میرود (مولوی: ۴۸۵)
متعاقرلغتنامه دهخدامتعاقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ) یکدیگر را مبارات کننده در کشتن شتر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). با هم پی زننده ٔ ستور جهت آزمایش پی زنی .
حدیالغتنامه دهخداحدیا. [ ح ُ دَی ْ یا ] (ع اِمص ) منازعت . مبارات . || (اِ) یکی از مردم و گویند: انا حدیاک ، ابرز لی وحدک . (منتهی الارب ).
مبارالغتنامه دهخدامبارا. [ م ُ ] (از ع ، اِمص ) در اصل مبارات بود،به معنی بیزاری زوجین از یکدیگر. (غیاث ) (آنندراج ).مخفف مباراة عربی . (فرهنگ فارسی معین ) : گر دم خلع و مبارا می