لوغلغتنامه دهخدالوغ . (اِمص ) لوغیدن . دوشیدن بود به عبارت (به زبان ) ماوراءالنهر. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن ). و در نسخه ٔ خطی همین فرهنگ که نزد من است و متعلق به مرحوم محمدباقر
لوغلغتنامه دهخدالوغ . [ ل َ ] (ع مص ) در دهان گردانیدن ، پس انداختن چیزی را. || درپیوستن به کسی و لازم گرفتن او را. (منتهی الارب ).
لوغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوش؛ نوشیدن: ◻︎ من ز هجای تو بازگشت نخواهم / تات فلک جان و خواسته نکند لوغ (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۳۴).
لوقلغتنامه دهخدالوق . [ ل َ ] (ع مص ) نرم گردانیدن طعام به روغن . || بر چشم کسی زدن . || نیکو ساختن سیاهی دوات را. || قرار نگرفتن کسی در جائی . (منتهی الارب ).
لوغرلغتنامه دهخدالوغر. [ ] (اِخ ) ناحیتی است از خزران ، مردمان آن جنگی و با سلاح بسیار. (حدود العالم ).
لوغسلغتنامه دهخدالوغس . [ غ ُ ] (معرب ، اِ) در یونانی به معنی عقل . در فلسفه ٔ افلاطون ، خدا که منبع مثل است . در فلسفه ٔ افلاطونیان جدید، یکی از مظاهر الوهیت . در فلسفه ٔ مسیحی
لوغیدنلغتنامه دهخدالوغیدن . [ دَ ] (مص ) دوشیدن و آشامیدن و ریختن . (برهان ). دوشیدن به عبارت ماوراءالنهر. (لغت نامه ٔ اسدی ). و لوغ کردن به معنی دوشیدن . و رجوع به لوغ شود.
لوغرلغتنامه دهخدالوغر. [ ] (اِخ ) ناحیتی است از خزران ، مردمان آن جنگی و با سلاح بسیار. (حدود العالم ).
لوغسلغتنامه دهخدالوغس . [ غ ُ ] (معرب ، اِ) در یونانی به معنی عقل . در فلسفه ٔ افلاطون ، خدا که منبع مثل است . در فلسفه ٔ افلاطونیان جدید، یکی از مظاهر الوهیت . در فلسفه ٔ مسیحی