لبیکلغتنامه دهخدالبیک . [ ل َب ْ ب َ ] (ع صوت ) اجابت بادترا. ایستادم به فرمانبرداری . ایستاده ام فرمان ترا.مطیع ترا. ای اَنا مقیم ُ علی طاعتک و خدمتک ؛ اینک من در طاعت و خدمت ا
لبیکفرهنگ انتشارات معین(لَ بَّ) [ ع . ] (شب جم .) امر تو را اطاعت می کنم (ذکری که حاجیان در مراسم حج تکرار می کنند) .
لبیکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فقه) ذکری که حاجیان در مراسم حج در صحرای عرفات تکرار میکنند.۲. [قدیمی] کلمهای که در پاسخ آوازدهنده و در مقام تلبیه و اجابت میگویند.
لبیک زدنلغتنامه دهخدالبیک زدن . [ ل َب ْ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) لبیک گفتن . جواب دادن . (آنندراج ). رجوع به لبیک شود : آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تعظیم . ناصرخسرو.گفت نی
لبیک گفتنلغتنامه دهخدالبیک گفتن . [ ل َب ْ ب َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) لبیک زدن . جواب دادن : هیچکس از آن حضرت لبیک اجابتی نگفت و اندیشه اعانتی نکرد. (تاریخ سلاجقه ٔ کرمان ). تلبیه ، لب
لبیک زنانلغتنامه دهخدالبیک زنان . [ ل َب ْ ب َ زَ ] (نف مرکب ، ف مرکب ) در حال لبیک گفتن . لبیک گویان : در بحر گر آواز دهی جانورانش لبیک زنان پیش تو آیند بسر بر. سنایی .آمد بدیار یار
لبیک گویانلغتنامه دهخدالبیک گویان . [ ل َب ْ ب َ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) لبیک زنان . در حال گفتن لبیک : کعبه استقبالشان فرموده هم در بادیه پس همه ره با همه لبیک گویان آمده . خاقانی .منق
لبیک زدنلغتنامه دهخدالبیک زدن . [ ل َب ْ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) لبیک گفتن . جواب دادن . (آنندراج ). رجوع به لبیک شود : آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تعظیم . ناصرخسرو.گفت نی
لبیک گفتنلغتنامه دهخدالبیک گفتن . [ ل َب ْ ب َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) لبیک زدن . جواب دادن : هیچکس از آن حضرت لبیک اجابتی نگفت و اندیشه اعانتی نکرد. (تاریخ سلاجقه ٔ کرمان ). تلبیه ، لب
لبیک زنانلغتنامه دهخدالبیک زنان . [ ل َب ْ ب َ زَ ] (نف مرکب ، ف مرکب ) در حال لبیک گفتن . لبیک گویان : در بحر گر آواز دهی جانورانش لبیک زنان پیش تو آیند بسر بر. سنایی .آمد بدیار یار
لبیک گویانلغتنامه دهخدالبیک گویان . [ ل َب ْ ب َ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) لبیک زنان . در حال گفتن لبیک : کعبه استقبالشان فرموده هم در بادیه پس همه ره با همه لبیک گویان آمده . خاقانی .منق
لبیکةلغتنامه دهخدالبیکة. [ ل َ ک َ ] (ع ص ، اِ)بز با هم آمیخته . || گوسپندان آمیخته با گوسپندان دیگر. || گروه مردم و جز آن . || پنیر با پِسْت آمیخته . || خرما با روغن آمیخته . (م