قیقاجلغتنامه دهخداقیقاج . [ ق َ / ق ِ ] (ترکی ، ص ، اِ) اریب . وریب . (برهان در کلمه ٔ وریب ). مأخوذ از ترکی ، در تداول ، کج و خم . || تیر خمیده . (ناظم الاطباء). تیر افکندن به
غیغاجلغتنامه دهخداغیغاج . [ غ َ ] (ص ، ق ) قیقاج . در تداول عوام ، کج و پیچان ، با رفتن و نگاه کردن استعمال میشود.- غیغاج رفتن ؛ کج و پیچان راه رفتن .|| در تداول مردم آذربایجان
قیقاءلغتنامه دهخداقیقاء. [ ق َ ] (ع مص ) فریاد کردن . (از اقرب الموارد). بانگ کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به قوقاة شود.
قیجاجی خانهلغتنامه دهخداقیجاجی خانه .[ ق َ / ق ِ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) خیاطخانه . (تذکرة الملوک چ مینورسکی ورق 98). رجوع به قیچاچی خانه شود.
اریبلغتنامه دهخدااریب . [ اُ ] (ص ) محرف . (جهانگیری ) (برهان ). کج . منحرف . قیقاج (بترکی ). (برهان ). اُریف . اریو. (رشیدی ). وریب و این اریب اصل کلمه ٔ مُورب عرب است ، یا هر
اوریولغتنامه دهخدااوریو. [ اُ ] (ص ) اوریب . اریب . بر وزن و معنی اوریب است که به ترکی قیقاج و بعربی محرف گویند. (برهان ) (هفت قلزم ). رجوع به اریب شود.
توربفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ب، میل، انحراف، افتادگی، کجی، تمایل، شیب▼، خَم قیقاج، زیگزاگ، اعوجاج، زاویهدار بودن، پیچوتاب لوزی
[صفت] اُریبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد یب، کج، یکبر، مایل، مورب، قیقاج، یکوری، شیبدار▼، خَم تابیده، معوج، خمیده، خَمشده انحرافی لوزیشکل
پیچیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل یچ وخم خوردن، مارپیچی رفتن، زیگزاگ رفتن، قیقاج رفتن، چپ و راست رفتن، ویراژ دادن، تلوتلو خوردن غلتیدن (غلطیدن) پیچ برداشتن، تاب خوردن (دیدن، برداشتن)