قلمستانلغتنامه دهخداقلمستان . [ ق َ ل َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) آن زمین که در آن قلمه ٔ بسیار از درختی خاص زده اند. زمینی که در آن به انبوهی قلمه های بسیار نشانده اند تا پس از مدتی
قلمستانفرهنگ انتشارات معین(قَ لَ مِ) [ معر. فا. ] (اِمر.) زمینی که در آن قلمه های درخت را کارند تا از چوب آن ها بعداً استفاده کنند.
دولت آبادلغتنامه دهخدادولت آباد.[ دَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلمستان بخش مرکزی شهرستان سیرجان با 100 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8
nurseriesدیکشنری انگلیسی به فارسیکودکستان، گلخانه، پرورشگاه، قلمستان، شیر خوارگاه، نوزادگاه، محل نگاهداری اطفال شیر خوار
بلگشیرلغتنامه دهخدابلگشیر. [ ب َ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان خدابنده لو، بخش قیدار، شهرستان زنجان . سکنه ٔ آن 579 تن . آب آن از رودخانه ٔ محلی و محصول آن غلات و بنشن و قلمستان است
اکبرآبادلغتنامه دهخدااکبرآباد. [ اَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کزاز علیا بخش سربند شهرستان اراک . سکنه ٔ آن 642 تن و آب آن از رودخانه های هفته عمارت و قنات است و محصول عمده ٔ آنجا غ