قرآنلغتنامه دهخداقرآن . [ ق ُ ] (ع مص ) فراهم آوردن و گرد کردن چیزی را به چیزی . گویند: قَرَاءَ الشی ٔ قرآناً (از باب نصر و فتح ). || بچه دادن حامل . گویند: قرأت الحامل قرآناً؛
قرآنلغتنامه دهخداقرآن . [ ق ُرْ ] (اِخ ) نام کتاب آسمانی مسلمانان که بر حضرت محمدبن عبداﷲ (ص ) پیامبر اسلام نازل گردید. و در لفظ قرآن اختلاف است . برخی گوینداسم علم غیرمشتق است
قرانلغتنامه دهخداقران . [ ق ِ ] (ع مص ) مقارنه . یار کردن دو چیز را با هم .(منتهی الارب ). || در نزد منجمان از انواع نظر است ، و آن را مقارنه نیز گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون
قرانلغتنامه دهخداقران . [ق ُرْ را ] (اِخ ) دهی است در یمامه . (منتهی الارب ). || دوده ای است در یمامه . (معجم البلدان ).
قرآن کلالغتنامه دهخداقرآن کلا. [ ق ُرْ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بابل کنار بخش مرکزی شهرستان شاهی . واقع در 25500گزی جنوب باختری شاهی و 11000گزی باختر شیرگاه . موقع جغرافیایی آ
قرآن فجرلغتنامه دهخداقرآن فجر. [ ق ُرْ ن ِ ف َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) صلوة فجر. نماز بامداد : و قرآن الفجر اًن َّ قرآن َ الفجر کان مشهوداً. (قرآن 78/17).
قرآن فروخوردنلغتنامه دهخداقرآن فروخوردن . [ ق ُرْ ف ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) قسم خوردن به مصحف . (مجموعه ٔ مترادفات ) : شانی به ترک عشق تو سوگند میخوردباور مکن اگر همه قرآن فروخورد