فکاهتلغتنامه دهخدافکاهت . [ ف َ هََ ] (ع مص ) فکاهة. شوخ بودن . خوش طبع بودن . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِمص ) مزاح و مطایبه یعنی خوش طبعی . (غیاث از منتخب ). رجوع به فکاهة شود.
فکاهتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خوشطبع بودن؛ شوخ و خندان بودن؛ سخنان خندهدار گفتن و خندیدن.۲. خوشطبعی؛ خوشمنشی؛ مزاح.
تَفَکَّهُونَفرهنگ واژگان قرآناز تأسف و شگفت زدگي به گفتگو با يکديگر مي پرداختيد(از فکاهت به معناي گفتگوي چند نفر دوست و مانوس با هم مي باشد )
خوش طبع شدنلغتنامه دهخداخوش طبع شدن . [ خوَش ْ / خُش ْ طَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) فکاهت . (یادداشت مؤلف ).
خوش طبعیلغتنامه دهخداخوش طبعی . [ خوَش ْ / خُش ْ طَ ] (حامص مرکب ) مزاح . فکاهت . طیبت . شوخی . مطایبه . مفاکهة. دعابه . مداعبه . لاغ . || خوشدلی . خوشحالی : شعر حسان بن ثابت را به
خوش منش شدنلغتنامه دهخداخوش منش شدن . [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ن ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) فکاهت . (ترجمان القرآن ) (یادداشت مؤلف ).
فَاکِهُونَفرهنگ واژگان قرآنخوش و شيرين کامان - آنان که با سخناني که مايه خوشحالي وخنده است با يکديگر سخن مي گويند (کلمه فاکه اسم فاعل از مصدر فکاهت است که به معناي گفت و شنودي است که مايه