فلقفرهنگ مترادف و متضاد۱. بامداد، پگاه، سپیدهدم، سحر، شفق، صبح، صبحگاه، صبحگاهان، فجر ۲. شکافتگی ۳. شامگاه، لیل
فلقلغتنامه دهخدافلق . [ ف َ ](ع اِ) شکاف دهن . (منتهی الارب ). شکاف . ج ، فلوق : ضربه علی فلق رأسه ؛ یعنی بر مفرق و وسط سر او زد. (اقرب الموارد). || بلا و سختی . رجوع به فِلْق
فلقلغتنامه دهخدافلق . [ ف َ ل َ ] (اِخ ) نام سوره ٔ صدوسیزدهم قرآن کریم که با آیه ٔ «قل اعوذ برب الفلق » آغاز شود و یکی از معوذتین است . (یادداشت مؤلف ). پیش از سوره ٔ الناس و
فلقلغتنامه دهخدافلق . [ ف َ ل َ ] (ع اِ) هرچه شکافته شود، از روشنی بامداد یا سپیدی آخر شب که سرخی آفتاب است . || تمامه ٔ آفرینش . || زمین پست میان دو پشته . ج ، فلقان . (منتهی
فلقلغتنامه دهخدافلق . [ ف ِ ] (ع اِ) بلا و سختی . (منتهی الارب ). داهیه . (اقرب الموارد). || کار شگفت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شکاف دهان . (منتهی الارب ). || چوب و ش
فَلَقِفرهنگ واژگان قرآنسپيده دم (کلمه فلق - به فتحه اول و سکون دوم - به معناي شکافتن و جدا کردن است ، و اين کلمه در صورتي که با دو فتحه باشد صفت مشبههاي به معناي مفعول خواهد بود ، يعن
فلقحیلغتنامه دهخدافلقحی . [ ف َ ق َ ] (ع ص ) مردی که درروی مردمان خندد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فلقةلغتنامه دهخدافلقة. [ ف َ ق َ ] (ع اِ) داغ که زیر گوش شتر نمایند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || لپه . (یادداشت مؤلف ).
فلقاءلغتنامه دهخدافلقاء. [ ف َ ] (ع ص ) شاة فلقاءالضرة؛ گوسپند فراخ پستان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فَلَقِفرهنگ واژگان قرآنسپيده دم (کلمه فلق - به فتحه اول و سکون دوم - به معناي شکافتن و جدا کردن است ، و اين کلمه در صورتي که با دو فتحه باشد صفت مشبههاي به معناي مفعول خواهد بود ، يعن
فلقانلغتنامه دهخدافلقان . [ ف ُ ] (ع اِ) دروغ آشکارا و صریح . || ج ِ فَلَق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فلقحیلغتنامه دهخدافلقحی . [ ف َ ق َ ] (ع ص ) مردی که درروی مردمان خندد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فلقةلغتنامه دهخدافلقة. [ ف َ ق َ ] (ع اِ) داغ که زیر گوش شتر نمایند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || لپه . (یادداشت مؤلف ).
فلقاءلغتنامه دهخدافلقاء. [ ف َ ] (ع ص ) شاة فلقاءالضرة؛ گوسپند فراخ پستان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).