غلاتلغتنامه دهخداغلات . [ غ َل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ غَلَّة، به معنی درآمد هرچیزی از حبوب و نقود و جز آن ، و آمد کرایه ٔ مکان و مزد غلام و ماحصل زمین . (منتهی الارب ). رجوع به غلة ش
غلاتلغتنامه دهخداغلات . [ غ ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غالی ، از حد درگذشتگان . || کسانی که در عقاید مذهبی غلو کرده و از حد درگذشته باشند. رجوع به غلاة شود.
غلاتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت بوبات، بنشن، آجیلآش، باروبنشن، بقول دانه، حبه، تخم، تخمه، غله ارزن، برنج، بلال، ذرت، لپه، نخود گندم، جو، بلغور لوبیا، عدس، ماش، باقلا (باقالی، باقال
غلاتفرهنگ انتشارات معین(غُ) [ ع . غلاة ] (ص .) جِ غالی . 1 - از حد درگذشتگان . 2 - کسانی که در عقاید مذهبی غلو کنند و از حد درگذرند: «علی اللهیه از غلاتند.»
غلاطلغتنامه دهخداغلاط. [ غ ِ ] (ع مص )به معنی مغالطه است . (منتهی الارب ). مصدر دوم باب مفاعله به معنی به غلط انداختن و یکدیگر را غلط دادن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع ب
قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان و بخش قیروکارزین شهرستان فیروزآباد واقع در 14 هزارگزی جنوب خاوری قیر، کنار رودخانه ٔ قره آغاج . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوا
قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) ده بزرگی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان شیراز واقعدر 33 هزارگزی شمال باختر شیراز و 4 هزارگزی شوسه ٔ شیراز به اردکان . موقع جغرافیا
قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیدشهر بخش جویم شهرستان لار واقع در 51 هزارگزی جنوب جویم ، جنوب کوه هیرم . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن گرمسیری مالاریای
قلاتلغتنامه دهخداقلات . [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هکان بخش کوهک شهرستان جهرم واقع در 28 هزارگزی باختر جهرم ، کنار راه فرعی هکان به جهرم . موقع جغرافیایی آن جلگه وهوای آن
غلاتیالغتنامه دهخداغلاتیا. [ غ َ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گالاثی . رجوع به گالاثی و قاموس الاعلام ترکی شود.