غریبهدیکشنری فارسی به انگلیسیalien, exotic, foreign, out-of-towner, outsider, stranger, unfamiliar, unknown
غریبهلغتنامه دهخداغریبه . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک البراویة) بخش مرکزی شهرستان اهواز که در 36هزارگزی شمال باختری اهواز و 2هزارگزی شوسه و اندیمشک و کنار رود کرخه
غریبةلغتنامه دهخداغریبة. [ غ َ ب َ ] (ع ص ) تأنیث غریب . (منتهی الارب ). زن دور از وطن . ج ، غریبات ، غرائب . (از اقرب الموارد). نقیلة. (منتهی الارب ). رجوع به غریب شود. || هرچی