عیادلغتنامه دهخداعیاد. (ع مص ) بیمارپرسی نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دیدار کردن از بیمار. (از اقرب الموارد). عیادة. عَود. عُوادة. رجوع به عَوْد و عوادة و ع
عیادفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به احوالپرسی مریض رفتن.۲. بهسوی کسی یا چیزی بازگشتن.۳. دوباره شروع کردن.۴. بازگشت.
ایادلغتنامه دهخداایاد. [ اِ ] (ع اِ) پشتیبان و آنچه بدان قوت باشد. || پناه جای . || پناه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). حفظ و حمایت ، یقال : هو فی ایاداﷲ؛ ای
عیادت کردنلغتنامه دهخداعیادت کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دیدار کردن . به دیدار کسی رفتن . بیمارپرسی . به پرسش بیمار رفتن .- عیادت بیمار کردن ؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار.
عیادتلغتنامه دهخداعیادت . [ دَ ] (ع اِمص ) عیادة.بیمارپرسی . (غیاث اللغات ). بیمارپرسی و رفتن به احوال پرسی بیمار. (ناظم الاطباء). و رجوع به عیادة شود : تو که بونصری به بهانه ٔ ع
عیادةلغتنامه دهخداعیادة. [ دَ ] (ع مص ) بیمارپرسی نمودن . (منتهی الارب ). بیمار پرسیدن . (دهار). به دیدار بیمار رفتن . (از اقرب الموارد). عیادت . عَود. عیاد. عُوداة. رجوع به عیاد
عیادت کردنلغتنامه دهخداعیادت کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دیدار کردن . به دیدار کسی رفتن . بیمارپرسی . به پرسش بیمار رفتن .- عیادت بیمار کردن ؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار.
عیادتلغتنامه دهخداعیادت . [ دَ ] (ع اِمص ) عیادة.بیمارپرسی . (غیاث اللغات ). بیمارپرسی و رفتن به احوال پرسی بیمار. (ناظم الاطباء). و رجوع به عیادة شود : تو که بونصری به بهانه ٔ ع
عیادیلغتنامه دهخداعیادی . [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) علی بن عبدالصادق ، مکنی به ابوالحسن . رجوع به علی عیادی شود.
عیادتفرهنگ انتشارات معین(عِ یا عَ دَ) [ ع . عیادة ] 1 - (مص ل .) به احوال پرسی بیمار رفتن . 2 - (اِمص .) ملاقات و احوال پرسی .