عرفاتلغتنامه دهخداعرفات . [ ع َ رَ ] (اِخ ) آنجا که حج کنند. (السامی ). موقف حاج است در روز نهم ذی الحجة به فاصله ٔ دوازده میلی مکه . (از مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ). جای تو
عرفاتلغتنامه دهخداعرفات . [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان به به جیک ، بخش سیه چشمه ، شهرستان ماکو. سکنه آن 170 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و عسل است . (از فرهنگ جغرافیایی
عَرَفَاتٍفرهنگ واژگان قرآننام محلي نزديک مکه که جاجيان در روز عرفه در آنجا تجمع مي کنند و به دعا و نيايش مي پردازند.
عرفاتیلغتنامه دهخداعرفاتی . [ ع َ رَ تی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به عرفات . (از انساب سمعانی ). و رجوع به عرفات و عرفی شود.
عرفاًلغتنامه دهخداعرفاً. [ ع ُ فَن ْ ] (ع ق ) برحسب عرف . مقابل شرعاً. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به عُرف شود.
عَرَفْتَهُمفرهنگ واژگان قرآنآنان را شناختي (کلمه عرفان و معرفت ، به معناي آن است که انسان صورتي را که در قوه ادراکش ترسيم شده ، با آنچه که در خزينه ذهنش پنهان دارد ، تطبيق کند ، و تشخيص ده
عرفاتیلغتنامه دهخداعرفاتی . [ ع َ رَ تی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به عرفات . (از انساب سمعانی ). و رجوع به عرفات و عرفی شود.
مَشْعَرِفرهنگ واژگان قرآنمشعرالحرام يا مزدلفه نام محلی است میان عرفات و منا که پس از وادی یا دره ي مأذمین قرار دارد و حجاج باید بعد از غروب شرعی روز عرفه یعنی پس از پایان وقوف در عرفات
کداءلغتنامه دهخداکداء. [ ک َ ] (اِخ ) نام عرفات . || کوهی است به اعلای مکه و دخل النبی صلی اﷲ علیه و آله و سلم مکة منه . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).