مزدلفةلغتنامه دهخدامزدلفة. [ م ُ دَ ل ِ ف َ ] (اِخ ) موضعی است میان عرفات و منی . (منتهی الارب ). نام جایی به مکه ٔ معظمه . (آنندراج ) (غیاث ). جایی در مکه ٔ معظمه مابین عرفات و م
مزدلفهلغتنامه دهخدامزدلفه . [ م ُ دَ ل ِ ف َ ] (اِخ ) مزدلفة : و چون آفتاب غروب کرد حاج و خطیب از عرفات بازگشتند و یک فرسنگ بیامدندتا به مشعرالحرام و آنجا را مزدلفه گویند. (سفرنام
مزدلفلغتنامه دهخدامزدلف . [ م ُ دَ ل ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ازدلاف ، پیشی نماینده و پیش درآینده . رجوع به ازدلاف شود. نزدیک گردنده . نزدیکی جوینده . (آنندراج ). نزدیک شونده و پی
مزلفةلغتنامه دهخدامزلفة. [ م َ ل َ ف َ ] (ع اِ) هر ده که میان دشت و زمین کشت باشد. ج ، مزالف . (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). قریه ٔ واقع میان بیابان و زمینی آبادان
مزلفةلغتنامه دهخدامزلفة. [ م ِ /م َ ل َ ف َ ] (ع اِ) پایه . ج ، مزالف . (منتهی الارب ). رجوع به مزالف شود.
مزلفةلغتنامه دهخدامزلفة. [ م ُ ل ِ ف َ ] (ع ص ) نزدیک آورده شده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج )(غیاث ). فراهم آورده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (غیاث
مزدلفهلغتنامه دهخدامزدلفه . [ م ُ دَ ل ِ ف َ ] (اِخ ) مزدلفة : و چون آفتاب غروب کرد حاج و خطیب از عرفات بازگشتند و یک فرسنگ بیامدندتا به مشعرالحرام و آنجا را مزدلفه گویند. (سفرنام
مَشْعَرِفرهنگ واژگان قرآنمشعرالحرام يا مزدلفه نام محلی است میان عرفات و منا که پس از وادی یا دره ي مأذمین قرار دارد و حجاج باید بعد از غروب شرعی روز عرفه یعنی پس از پایان وقوف در عرفات
مأزملغتنامه دهخدامأزم . [ م َءْ زِ ] (اِخ ) تنگنایی میان مزدلفه و عرفه . مأزمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مأزمان در معجم البلدان شود.
ذومراخلغتنامه دهخداذومراخ . [ م ِ ] (اِخ ) نام وادی یا رودباری است بنزدیکی مزدلفة و گویند از بطن جبلی باشد بمکة. و آنرا با حاء مهمله نیز گفته اند.
قزحلغتنامه دهخداقزح . [ ق ُ زَ ] (اِخ ) کوهی است در مزدلفه در طرف راست امام ، و آن موضعی است که در زمان جاهلیت در آن آتش می افروختند و موقف قریش بوده است زیرا آنان در عرفه وقوف