صکلغتنامه دهخداصک . [ ص َک ک ] (ع اِ) چک . ج ، اصک . صکوک . صکاک . (منتهی الارب ). نامه . قباله . (غیاث اللغات ) (زمخشری ). چک . (دهار).- لیلة صک ؛ شب برات یعنی شب نیمه ٔ شعب
صکفرهنگ انتشارات معین(صَ) [ معر. ] (اِ.) 1 - چک ، برات . 2 - نامه ، قباله ؛ ج . اصک ، صکوک ، صکاک . ؛لیلة ~ الف - شب برات ، شب نیمة شعبان . ب - نوشتن چک را.
سکلغتنامه دهخداسک . [ س َک ک ] (ع اِ) بند آهن و میخ . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). میخ آهنین . (دهار). || چاه تنگ سر. || بنای راست و درست . || زره تنگ . (اقرب
سکلغتنامه دهخداسک . [ س َک ک ] (ع مص ) زمین کندن بآهن . || تنگ شدن سوراخ گوش . || استوار کردن چیزی را. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || از بن برکندن گوش . (منتهی الارب ) (آنندراج
صکاکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده[عربی] [قدیمی]۱. چکنویس.۲. قبالهنویس.۳. کسی که قبالههای شرعی را بنویسد.
صکوکلغتنامه دهخداصکوک .[ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ صک . رجوع به صک شود. || (مص ) درشت و سخت گردیدن گوشت چیزی . (منتهی الارب ).