صوریلغتنامه دهخداصوری . [ ص َ وَ را ] (اِخ ) موضعی است یا آبی است نزدیک مدینه . (معجم البلدان از جزی ). و ابن اعرابی گفته است وادی است در بلاد مزینة نزدیک مدینه . (معجم البلدان
صوریلغتنامه دهخداصوری . (اِخ ) محمدبن علی بن محمدبن حباب صوری . مؤلف فوات الوفیات آرد: وی شاعری فصیح بود و در سن قریب هفتادسالگی در طرابلس بسال 463 هَ . ق . درگذشت . (فوات الوف
صوریلغتنامه دهخداصوری . (ص نسبی ) منسوب به صورت ، صورة. (غیاث اللغات ). ظاهری . مقابل معنوی .- علت صوری ؛ یکی از علل اربعة است و آن علتی است که فعلیت شی ٔ بدان متحقق شود، یعنی
صوریلغتنامه دهخداصوری . (اِخ ) دهی از دهستان چهاردولی بخش مرکزی شهرستان مراغه ، واقع در هفتاد و چهار هزار و پانصد گزی جنوب خاوری مراغه و 22 هزارگزی خاور شوسه ٔ شاهین دژ به میاند
صوریلغتنامه دهخداصوری . (اِخ ) عبدالمحسن بن محمدبن احمد. شاعری است رقیق اللفظ نیکومعانی از مردم شام ، او را دیوان شعری است . به سال 419 هَ . ق . درگذشت . (الاعلام زرکلی ص 593).
ثوریلغتنامه دهخداثوری . [ ث َ ] (اِخ ) (ملاعلی ...)یکی از شعرای ایران و این بیت اول رباعی از اوست :تا کی بمن آزار و جفا خواهی کردبا غیر برغم من وفا خواهی کرد.
ثوریلغتنامه دهخداثوری . [ ث َ ] (اِخ ) عبداﷲبن محمدبن هارون مکنی به ابو محمد. او از شاگردان اصمعی بود و روایت از ابوعبیده و غیر او داشت و کتاب سیبویه را نزد ابی عمر جرمی خوانده
صورینلغتنامه دهخداصورین . [ ص َ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک مدینه . ابن اسحاق آرد: چون پیغمبر (ص ) متوجه ٔ بنی قریظه گردید، پیش از آنکه بدانها رسد با تنی چند از صحابه ٔ خود بر صورین
علت صوریلغتنامه دهخداعلت صوری . [ ع ِل ْ ل َ ت ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) شکل و صورتی که صانع، چیزی را بدان ترکیب میسازد. (ناظم الاطباء). و رجوع به علت شود.
صورینلغتنامه دهخداصورین . [ ص َ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک مدینه . ابن اسحاق آرد: چون پیغمبر (ص ) متوجه ٔ بنی قریظه گردید، پیش از آنکه بدانها رسد با تنی چند از صحابه ٔ خود بر صورین
علت صوریلغتنامه دهخداعلت صوری . [ ع ِل ْ ل َ ت ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) شکل و صورتی که صانع، چیزی را بدان ترکیب میسازد. (ناظم الاطباء). و رجوع به علت شود.
غلیوم صوریلغتنامه دهخداغلیوم صوری . [ غ ِ م ِ ] (اِخ ) (1130 - 1183 م .). رئیس اسقفان صور و مورخ جنگهای صلیبی . (از اعلام المنجد).
ابوالاصبع صوریلغتنامه دهخداابوالاصبع صوری . [ اَبُل ْ اَ ب َ ع ِ ] (اِخ ) موسوم به سُنیس . محدث است .