صلیللغتنامه دهخداصلیل . [ ص َ ] (ع مص ) فریاد کردن . || دراز شدن آواز لجام و اگر در صوت تو هم ترجیع باشد صَلْصَلَة گویند. رجوع به صلصلة شود. || شنیده شدن آواز بیض وقت کوفتن . (م
صلیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بانگ کردن.۲. برآمدن صدا بر اثر کوبیدن یا بر هم زدن دو شیء فلزی.۳. (اسم) صدای به هم خوردن سلاح و اشیای آهنی؛ صدای بر هم خوردن شمشیرها.
سلیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. شراب ناب، رحیق ≠ درد ۲. تاک، رز ۳. مغزحرام، نخاع ۴. فرزند، پسر، ابن ۵. بچه شتر
سلیللغتنامه دهخداسلیل . [ س َ ] (ع اِ) فرزند. بچه . (غیاث ) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). بچه . (ناظم الاطباء). || شتربچه ٔ نوزاده . (آنندراج ) (منتهی الارب ). بچه ٔ
صلصلهفرهنگ انتشارات معین(صَ لْ صَ لَ یا لِ) [ ع . صلصلة ] (اِ.) 1 - صدای جرس . 2 - صدای به هم خوردن زیور یا آهن و زنجیر.
صلی اللهعلیه و آلهفرهنگ انتشارات معین(صَ لَ لْ لا هُ عَ لَ هِ وَ لِ هِ) [ ع . ] (شب جم .) درود خداوند بر او و خاندانش باد. (پس از نام پیغمبر (ص ) برای احترام بیان می شود).
صلیبفرهنگ انتشارات معین(صَ) [ معر. ] 1 - خاج ، چلیپا. داری به شکل ~ که حضرت عیسی (ع ) را به آن آویختند. 2 - نام یکی از صورت های فلکی جنوبی . ؛ ~ سرخ مؤسسه ای جهانی با نشانه ای به ش
حبیبةلغتنامه دهخداحبیبة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) دخت صُلَیل بن وبربن خالدبن عجلان ، از بنی عوف بن حارث بن خزرج انصاری است . با پیغمبر بیعت کرد. فروةبن عمروبن ورقةبن عبیدبن عامربن بیاض
ذات الرعدلغتنامه دهخداذات الرعد. [ تُرْ رَ ] (ع اِ مرکب ) جنگ . حرب . شر و شدّت . و در مثل است : جاءَ بذات الرعد و الصلیل ، یعنی برپا کرد فتنه و شر را چنانکه ابر رعد و برق تولید کند.
اعامقلغتنامه دهخدااعامق . [ اُ م ِ ] (اِخ ) نام وادیی است در شعر اخطل :و قد کان منها منزل نستلذه اعامق برقاواته و اجاوله .و عدی بن رقاع آرد:کمطرد طحل یقلب عانةفیها لواقح کالقسی و
چکاچاکلغتنامه دهخداچکاچاک . [ چ َ ] (اِ صوت ) آواز و صدای ضربت تیغ و شمشیر و گرز باشد که از پی هم زنند. (برهان ). آواز گرز و شمشیر که در پی هم زنند. (انجمن آرا) (آنندراج ). آواز ض
عشوهلغتنامه دهخداعشوه . [ ع ِش ْوَ / وِ ] (از ع ، اِ) وعده ٔ دروغ . (دهار). فریب . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) : برادر ما را بر آن داشتند که رسول ما را بازگردانید و رسولی با و