صدقدیکشنری عربی به فارسیتصويب کردن , موافقت کردن (با) , ازمايش کردن , پسند کردن , رواداشتن , پشت نويس کردن , ظهرنويسي کردن , درپشت سندنوشتن , امضا کردن , صحه گذاردن
ثدقلغتنامه دهخداثدق . [ ث َ ] (ع مص ) نیک باریدن : ثدق مطر؛ نیک باریدن باران . || ثدق وادی ؛ روان شدن آب . || ثدق خیل ؛ فروگذاشتن خیل را برفتار. || ثدق بطن شاة؛ شکافتن شکم گوسف
سدقلغتنامه دهخداسدق . [ س ُ ] (ترکی ، اِ) لفظ ترکی است بمعنی ترکش . (غیاث ). ترکش و ایرانیه گویند نوعی از ترکش که برای هر تیر توی آن خانه ٔ جداگانه باشد. (آنندراج ).
سدغلغتنامه دهخداسدغ . [ س ُ ] (ع اِ)مابین چشم و گوش از مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || موی پیچه ، لغتی است در صدغ . (منتهی الارب ). زلف و بناگوش . (بحر الجواهر). رجوع به ص
صَدَقَفرهنگ واژگان قرآنراست گفت (صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده ميشود با خارج مطابق باشد ، و آدمي را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد صادق ميگويند . و ليکن ا
صِدْقٍفرهنگ واژگان قرآنراستي - درستي - نيکي (در عبارت "لِسَانَ صِدْقٍ " يعني زباني که جز به راستي سخن نمي گويد و در عبارت "مَقْعَدِ صِدْقٍ " منظور اين است که ميان مجلس و جايگاه آنان و