شموللغتنامه دهخداشمول . [ ش َ ] (اِ) جمعیت و سامان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (برهان ). جمعیت . (فرهنگ جهانگیری ) : نریمان بشد شاد گفتا بمول همه کارهای جهان شد شمول .اسدی (از ج
شموللغتنامه دهخداشمول . [ ش َ ] (ع اِ) نامی است می را. (مهذب الاسماء). می سرد. (ناظم الاطباء). می ، بدان جهت که درمی گیرد مردم را به بوی یا آنکه بلا و شدت دارد، مانند: بلا و شدت
شمول معناییhyponymy 2, inclusion 2واژههای مصوب فرهنگستانرابطة میان دو واحد واژگانی که معنی یکی شامل معنی دیگری نیز باشد
شمولاًلغتنامه دهخداشمولاً. [ ش ُ لَن ْ ] (ع ق ) به تبع و به پیروی دیگران .- شمولاً و استقلالاً ؛ استقلالاً کنایه از کردن کاری به ذات خود بی اتباع و رفاقت دیگران و شمولاً، یعنی بال
شمولیواژهنامه آزادبه معنای شامل شدن،همه،فراگیر میباشد.و فامیلی است از قوم بختیاری که در روستاهای سلح چین و جوانمردی از توابع بخش خانمیرزا و هفکل توابع استان خوزستان زندگی میکنند.
شمولاًلغتنامه دهخداشمولاً. [ ش ُ لَن ْ ] (ع ق ) به تبع و به پیروی دیگران .- شمولاً و استقلالاً ؛ استقلالاً کنایه از کردن کاری به ذات خود بی اتباع و رفاقت دیگران و شمولاً، یعنی بال
جهانشمولفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم شمول، جامع، همهجانبه، مطلق جهانی، بینالمللی، عالمگیر، انترناسیونال، ملی، سراسری، همهجاحاضر، حاضر عام▲