شلالفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبخیۀ درشت؛ بخیهای که بر روی پارچه میزنند. شلال کردن: (مصدر لازم) [قدیمی]۱. دوختن پارچه با دست.۲. بخیۀ درشت زدن.
شلاللغتنامه دهخداشلال . [ ش َ ل ِ ] (ع ص ، اِ) مبنی بر کسر است ،در دعا می گویند: لا شللا و لا شلال ؛ تباه مباد دست تو. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شلال دانلغتنامه دهخداشلال دان . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش دهدز شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن 111 تن . آب آنجا از قنات و چاه . محصول عمده ٔ آنجا غلات . صنایع دستی زنان کرباس بافی ا
شلال دانلغتنامه دهخداشلال دان . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش دهدز شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن 111 تن . آب آنجا از قنات و چاه . محصول عمده ٔ آنجا غلات . صنایع دستی زنان کرباس بافی ا
شلالاتلغتنامه دهخداشلالات . [ ش َل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ شلالة. (یادداشت مؤلف ).- شلالات نیل ؛ جنادل آن . (دمشقی ). رجوع به شلالة شود.