ستهندهفرهنگ مترادف و متضاد۱. ستیزهجو، ستیزهکار ۲. خودرای، خودکامه، مستبد ≠ مصلح، آشتیجو، آشتیطلب ۳. لجوج، یکدنده
بنگاه 2firmواژههای مصوب فرهنگستانواحدی برای تبدیل نهادهها (inputs) به ستاندهها (outputs) و فروش آنها
مغصوبلغتنامه دهخدامغصوب . [ م َ ] (ع ص ) آنچه به ستم ستانده شود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به ستم گرفته . به ستم ستده . غصب شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
گرفتهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بهدستآمده.۲. ستاندهشده.۳. [مجاز] تیره.۴. [مجاز] افسرده؛ دلتنگ.۵. [مجاز] خسیس.
مأخوذلغتنامه دهخدامأخوذ. [ م َءْ ] (ع ص ) گرفته شده .قبض شده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (غیاث ). اخذشده . ستده . ستانده . گرفته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- مأخوذ شدن ؛ گر