سبیکهلغتنامه دهخداسبیکه . [ ] (اِخ ) نام مادر محمد تقی سبیکه ٔ نوبیه است و به روایتی صفیه از جهنیه . (از تاریخ قم ص 200).
سبیکهلغتنامه دهخداسبیکه . [ س َ ک َ / ک ِ ] (از ع ، اِ) پاره ٔ نقره و مانند آن گداخته . ج ، سبائک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زر و سیم گداخته . (دهار) (مهذب الاسماء). شوش
سبیکهفرهنگ انتشارات معین(سَ کَ) [ ع . سبیکة ] (اِ.) قطعة طلا یا نقره ای که آن را گداخته و در قالب ریخته باشند.
سبیکهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تکۀ سیم یا زر که آن را گداخته و در قالب ریخته باشند؛ شمش؛ شوشۀ زر و سیم.۲. قالب
سبیعةلغتنامه دهخداسبیعة. [ س ُ ب َ ع َ ] (اِخ ) بنت الحارث و سبیعة بنت حبیب ، صحابیند. (منتهی الارب ).
سبیجهلغتنامه دهخداسبیجه . [ ] (اِ) از کتاب حدود العالم که بسال 372 هَ .ق . تألیف شده چنان استنباط می شود که سبیجه نوعی حیوان است از قبیل سمور و سنجاب و فنک و جز آن : و از این نا
شوشهلغتنامه دهخداشوشه . [ شو ش َ / ش ِ ] (اِ) شفشه و سبیکه ٔ طلا و نقره و امثال آن و آن جسد گداخته باشد که در ناوچه ٔ آهنین ریزند. (برهان ). سباک زر و نقره و آهن و غیره . (غیاث