۱. خاموش؛ بیصدا؛ آرام.
۲. کسی که حرف نزند.
۳. (شبه جمله) [عامیانه] زمانی به کار میرود که بخواهند به کسی امر به حرف نزدن یا دست کشیدن از کاری پرسروصدا کنند.
خاموش
۱. آرام، بیسروصدا، بیصدا
۲. خاموش، خموش، سربهزیر
۳. دنج، راحت، صامت ≠ شلوغ
dumb, still, stilly, mum, mute, quiet, reticent, silent, speechless, tacit, tight-lipped, tongue-tied, uncommunicative, voiceless