سارالغتنامه دهخداسارا. (اِخ ) نام زن ابراهیم پیغمبر و مادر اسحاق است . (برهان ). ساره : آسیه توفیق و ساراسیرت است ساره را سیاره سیما دیده ام . خاقانی .رجوع به ساره شود.
سارالغتنامه دهخداسارا. (اِخ ) نام جائی است در ساحل بحر عمان و گویند در آنجا عنبری بغایت بی نظیر وجود دارد. (شعوری ) .
سارالغتنامه دهخداسارا. (ص ) خالص را گویند. (جهانگیری ) (رشیدی ) (غیاث ) (انجمن آرا) (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ لغت نامه ). خالص و صاف . (شعوری ). خالص و ویژه . (آنندراج ). اگرچه این
ساراتفلغتنامه دهخداساراتف . [ ت ُ ] (اِخ ) شهری است در جنوب شرقی روسیه در کنار رودخانه ٔ ولگا، 518000 تن سکنه ، و صنایع فلزکاری و مواد غذائی دارد.
سارابلغتنامه دهخداساراب . (اِخ ) دهی است از دهستان خوله ٔ بخش شهر بابک شهرستان یزد، واقع در 18 هزارگزی خاور شهر بابک متصل به راه فیض آباد شهر بابک . جلگه ای و معتدل و مالاریائی ،